سيد محمد باقر برقعى

639

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بازتاب آتش دل ، ديده را خون مىكند * چهرهء آيينه سرخ است از غم فرداى من روشنى بر آسياب تلخكامى خنده زد * دنده‌هاى چرخ سرگردان به زير پاى من تا مروّت چون سفالينى شكسته مىشود * ترك غفلت مىكند ، آيينهء رؤياى من زندگى ، نيلوفر شاداب فرداى شماست * كهكشانى رويد از خورشيد « شب‌پيماى من » شاخهء آواز را سازى زنم تا بشكفد * درگذر اى ابر بىحاصل ! تو از صحراى من جوانى و پيرى اگر گردون سنگى خاك سازد گوهرم را * به خونخواهى كنم آتشكده خاكسترم را دلم در اشتياق يك شكوفه سوگوار است * زمستان پنجه مىسايد كنون بار و برم را بهار ! آيينه گردان قنارىهاى رنگين ! * خط سبز اهورايى بزن بال‌وپرم را كجايى قلّه بر دوشِ فلك‌ساى و زمين پوى ؟ * به سيلاب خزر ، تبديل كن ابر ترم را هلا ! تندر ! كه آتش‌هاى مشتت شب‌شكن باد * به توفان‌هاى آذر ، شعله گردان اخترم را ببار و بشكفان ، اى آسمان ! دشتِ كويرم * كه مجنون مىكند خنديدنت ، نيلوفرم را خيال آسمانى را گذر بر طور معنيست * بتازان ، اى بهاران ! زمهرير خاطرم را زنم آتش به خشكستان ، به دريا پا گذارم * كه تا پُر سازم از موج جوانى ساغرم را